سلام به همه دوستان
1-دستهای نیایشگر
از فاطمه بنت اسد_مادر امیر المومنین(ع)_نقل شده که فرموده:
چون علی(ع) متولد شد او را در پارجه ای پیچیده و محکم بستم، علی(ع) تلاش کرد و آن را پاره نمود، من پارچه را دو لایه کردم باز علی آن را پاره کرد، همینطور من پارچه ها را اضافه می کردم و علی آنها را پاره می کرد تا بار آخر که پارچه ها را شش لایه کردم و در حالی که بعضی از پارچه ها از حریر و بعضی از چرم بود، چون علی را در میان آن گذاشته و بستم علی تلاش کرد و با قوت بازوان خود، آنها را پاره کرد. آنگاه گفت:ای مادر دستهای مرا مبند که می خواهم با انگشتان خود، برای خداوند تضرع و ابتهال کنم.
*******************************************
2-قهرمان خردسال
انس بن مالک از عمربن خطاب نقل کرده است:
زمانی که علی(ع)در گهواره بود روزی ماری را دید که در نزدیکی گهواره او حرکت می کند علی(ع) با دست راست گردن آن مار را گرفت و فشرد و انگشت در دهان مار کرد تا مار کشته شد. چون فاطمه مادر علی به بالین فرزندش آمد و آن حالت را دید فریادی کشید و از مردم استمداد طلبید. گروهی از مردم با شنیدن فریاد فاطمه در اطراف او جمع شدند اما چون مار را کشته دیدند شادمان و خطاب به علی گفتند: تو مانند حیدره(شیر) هستی.
*******************************************
3-جوانه های ایثار
در آن دوران که علی(ع) کودک کوچکی بود، به همراه برادر رضاعی خود_که به اتفاق هم از یک دایه شیر می خوردند_در خیمه ای نشسته بودند. ناگهان آن طفل که از علی(ع) بزرگتر بود به سمت چاهی که نزدیک خیمه بود رفت و سر خود را درون چاه برد و نزدیک بود که به درون آن سقوط کند.
در این هنگام علی(ع) به سرعت به طرف او رفت و در حالی که با دستهایش پای کودک و با دهانش دست او را گرفته بود آن کودک را در آخرین لحظات از درون چاه بیرون کشید. مادر کودک که در آن هنگام سراسیمه به سوی علی(ع) می آمد و شاهد فداکاری شگفت آور آن حضرت بود از این منظره بسیار تعجب کرد و فریاد کشید: ای مردم قبیله، این چه نوجوان مبارکی است، فرزندم را نجات داد.
مردم در اطراف آن حضرت جمع شدند و از زیرکی و شجاعت او به شگفت آمدند.پس از این حادثه، آن دایه از حضرت به عنوان«مبارک» یاد می کرد و آن نوجوان که نجات یافته بود نیز به«آویخته خوش شانش» معروف شد.