تبليغاتX
خدا و من
جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلُ کانَ زَهوقاً
تو بزرگتر از آنی که در اندیشه من خطور کنی و در باور من مجسم شوی و تو بزرگی.....

به اندازه ای که نهایت ندارد دوباره چشمهایم را روی هم میگذارم تا صبحی دیگر......

وسعت باورم مرا به تو نزدیک میکند....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:39  توسط سعید  | 

ای بهترین معبود و ای تنهاترین معبود کاش مرا به سوی خود بخوانی من میگویم تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم در جای جای بدنم نام خود را حک کن و سرنوشت من را با مصلحتت رقم بزن ای کسی که تنهایی و تنهایی را دوس داری من با باورم تو را عبادت میکنم و تو با بزرگیت ای بس خشنود ای سریع راضی شونده و ای خاموش پر فروغ بار الاها بحق مخلوقاتت گذشته ما را جبران و آینده ما را هموار کن.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:30  توسط سعید  | 

سلام پیشرفت در کارها دوام کار را دو برابر میکند یکی از این روزها میشود خدا در رحمتش را بروی من باز کند و حیاتی جاودانه به من بدهد.

من به سوی خدا پر میکشم و او را میپرستم.حیاتی دوباره به من بده و من را رسوا نگردان.

 با آرزوی بهترین آرزوها

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 18:30  توسط سعید  | 

به چشمات اطمینان نکن

بهشت را به بها دهند نه به بهانه

خدا برای کاراش دلیل میخواد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:47  توسط سعید  | 

سلام به همه دوستان

1-دستهای نیایشگر

از فاطمه بنت اسد_مادر امیر المومنین(ع)_نقل شده که فرموده:

            چون علی(ع) متولد شد او را در پارجه ای پیچیده و محکم بستم، علی(ع) تلاش کرد و آن را پاره نمود، من پارچه را دو لایه کردم باز علی آن را پاره کرد، همینطور من پارچه ها را اضافه می کردم و علی آنها را پاره می کرد تا بار آخر که پارچه ها را شش لایه کردم و در حالی که بعضی از پارچه ها از حریر و بعضی از چرم بود، چون علی را در میان آن گذاشته و بستم علی تلاش کرد و با قوت بازوان خود، آنها را پاره کرد. آنگاه گفت:ای مادر دستهای مرا مبند که می خواهم با انگشتان خود، برای خداوند تضرع و ابتهال کنم.

*******************************************

2-قهرمان خردسال

انس بن مالک از عمربن خطاب نقل کرده است:

            زمانی که علی(ع)در گهواره بود روزی ماری را دید که در نزدیکی گهواره او حرکت می کند علی(ع) با دست راست گردن آن مار را گرفت و فشرد و انگشت در دهان مار کرد تا مار کشته شد. چون فاطمه مادر علی به بالین فرزندش آمد و آن حالت را دید فریادی کشید و از مردم استمداد طلبید. گروهی از مردم با شنیدن فریاد فاطمه در اطراف او جمع شدند اما چون مار را کشته دیدند شادمان و خطاب به علی گفتند: تو مانند حیدره(شیر) هستی.

*******************************************

3-جوانه های ایثار

            در آن دوران که علی(ع) کودک کوچکی بود، به همراه برادر رضاعی خود_که به اتفاق هم از یک دایه شیر می خوردند_در خیمه ای نشسته بودند. ناگهان آن طفل که از علی(ع) بزرگتر بود به سمت چاهی که نزدیک خیمه بود رفت و سر خود را درون چاه برد و نزدیک بود که به درون آن سقوط کند.

            در این هنگام علی(ع) به سرعت به طرف او رفت و در حالی که با دستهایش پای کودک و با دهانش دست او را گرفته بود آن کودک را در آخرین لحظات از درون چاه بیرون کشید. مادر کودک که در آن هنگام سراسیمه به سوی علی(ع) می آمد و شاهد فداکاری شگفت آور آن حضرت بود از این منظره بسیار تعجب کرد و فریاد کشید: ای مردم قبیله، این چه نوجوان مبارکی است، فرزندم را نجات داد.

            مردم در اطراف آن حضرت جمع شدند و از زیرکی و شجاعت او به شگفت آمدند.پس از این حادثه، آن دایه از حضرت به عنوان«مبارک» یاد می کرد و آن نوجوان که نجات یافته بود نیز به«آویخته خوش شانش» معروف شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:5  توسط سعید  | 

سلام بر فاطمة الزهرا(س)، سلام بر بانوی آزموده، سلام بر دخت رسول خدا(ص)،آزمودت خدایی که آفریدت بیش از آنکه آفریدنت پس یافتت شکیبا بانچه آزمودت.

*****ولادت با سعادت فاطمة الزهرا(س) و روز زن به تمامی شیعیان و مادران مبارک باد*****

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 18:58  توسط سعید  | 

شهادت حضرت فاطمة الزهرا (س) را تسلیت میگم.

 

یـــــه سوال داشتـــــم؛

آیا هر کسی رو میشه به راه راست هدایت کرد؟حتی کسانی که ظاهری همانند انسان ولی باطنی چون شیطان دارند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 17:16  توسط سعید  | 

 

میخوام آروم بگیرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 13:47  توسط سعید  | 

خداوند در بدن هر انسانی دو نیرو قرار داده؛ یکی روح و دیگری نفس.

روح عهده دار حیات و زندگی انسان است و لذا به محض خروج از بدن انسان می میرد.

اما نفس عهده دار درک و فهم مطالب است مثلا شنیدنیها را به وسیله گوش، دیدنیها را به وسیله چشم درک می کند.بنا براین نیروی هوشیار بدن نفس است.

اما همین شخص هنگام خواب نفس هوشیارش از بدن خارج شده و در فضای بی کران گیتی به پرواز در آمده و مطالبی در عالم رویا بدون بکار گیری اعضا و جوارح مشاهده می کند و در آن حال از هوشیاری کامل برخوردار است.

آنچه انسان در خواب مشاهده می کند رویا نامیده می شود.

 

امام باقر(ع) فرمود:

کسی به خواب نمیرود، جز این که نفس او به سوی آسمان پرواز می کند و روحش در بدن باقی می ماند و میان روح و نفس، ارتباطی همانند ارتباط نور خورشید با خورشید برقرار است پس اگر موقع مرگ آن شخص فرا رسیده باشد و خداوند اجازه قبض روح او را صادر کرده باشد، روح به سوی نفس پرواز می کند و شخص می میرد. ولی اگر هنگام مرگش نرسیده باشد و خداوند بازگشت نفس را اجازه داده باشد. نفس به سوی روح پرواز می کند.

 

سعید:خداوند تنها معبودی است که خواب او را فرا نمی گیرد پس همه موجودات (انسانها و جنهاو...) را خواب فرا می گیرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 22:0  توسط سعید  | 

 

سبک شمردن و نخواندن نماز شفاعت اولیاء را از ما می گیرد.

 

مال حرام تربیت فرزندان را سخت می کند.

 

دروغ کلید گناهان دیگر است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:37  توسط سعید  | 

ماها خودمون نیستیم.... 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:50  توسط سعید  | 

 

همون به قول صادقی مشکی رنگه عشقه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 21:8  توسط سعید  | 

 

رسیدی مثل یه مرحم

 

 به داد زخم دیرینه

 

به داد چشم بیداری

 

که خواب خوش نمی بینه!

 

رسیدی مثل یه گریه

 

بگیری داغ دل از آه

 

تو تاریکی این دریا

 

  مثل فانوس لنگرگاه.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 16:5  توسط سعید  | 

حضرت نوح(ع) هنگامی که کشتی را درست کرد و در آن انواع حیوانات را جای داد الاغ در خارج کشتی ماند.هر چه حضرت نوح(ع) او را به سوار شدن در کشتی وادار میکرد سوار نمیشد بالاخره خشمگین شده گفت:(ارکب شیطان)سوار شو ای شیطان.

شیطان این سخن را شنید، خود را در پی الاغ آویزان نموده داخل کشتی شد حضرت نوح(ع) خیال میکرد سوار نشده، همینکه کشتی به حرکت در آمده مقداری بر روی آب نگاه کرد چشم نوح به شیطان افتاد که در صدر کشتی نشسته پرسید:چه کس به تو اجازه داد؟گفت:مگر نگفتی سوار شو ای شیطان.آنگاه گفت ای نوح تو بر من حقی داری و نیکی درباره من کرده ای میخواهم آنرا جبران نمایم.نوح پرسید:آن خدمت چه بوده.در پاسخ گفت:تو دعا کردی قومت بیک ساعت هلاک شدند اگر اینکار را نمیکردی من حیران بودم به چه وسیله آنها را منحرف و گمراه کنم، از این زحمت مرا راحت کردی.

حضرت نوح(ع) دانست شیطان او را سزنش میکند.شروع به گریه نمود، بعد از طوفان پانصد سال گریه میکرد از اینرو نوح لقب یافت پیش از آن عبدالجبار نام داشت.

خداوند به او وحی کرد که سخن شیطان را گوش کن. حضرت نوح(ع) به شیطان گفت:آنچه میخواستی بگویی بگو؟گفت:از چند خصلت ترا نهی میکنم:

 

اول_ اینکه از کبر پرهیز کن زیرا اول گناهیکه نسبت به خداوند انجام شد همین کبر بود چون پروردگار مرا امر کرد برای پدرت آدم سجده کنم اگر تکبر نمیکردم و سجده مینمودم مرا از عالم ملکوت خارج نمیکردند.

 

دوم_ از حرص دوری گزین، زیرا خداوند تمام بهشت را برای پدرت آدم مباح گردانید از یک درخت او را نهی کرد، حرص آدم را واداشت تا از آن درخت خورد و دید آنچه باید ببیند.

 

سوم_هیچگاه با زن بیگانه و اجنبی خلوت مکن مگر اینکه شخص ثالثی؛ با شما باشد اگر بدون کسی خلوت کنی من در آنجا حاضر میشوم، آنقدر وسوسه مینمایم تا به زنا وادارت کنم.خداوند به نوح وحی کرد که گفته شیطان را قبول کن.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:22  توسط سعید  | 

سلام؛

حدود دو سه هفته پیش من سوار اتوبوس(واحد)بودم که دیدم یه بلوتوث برام اومد ولی بلوتوث من خاموش بود و نمی دوم چه جوری روشن شده بود!!!!!!!!!!!!بلوتوث:

 

Receive massage via bluetooth from 6600?

Yes                                                    No

 

منم از سره کنجکاوی گزینهYes رو زدم دیدم یه فایل اجرا شد هر چی دنبالش گشتم ببینم آیکونش کجا هست پیداش نکردم سریع پاکش کردم برعکس عصر همون روز می خواستیم بریم باغ ارم منم می خواستم کلی فیلم و عکس بگیرم یه دفعه نگاه کردم دیدم موبایلم داره همینجوری سر خود داره مسیج می فرسته.فهمیدم کاره همون بلوتوث هست و اون ویروس بوده. بعد از اینکه از باغ ارم اومدیم سریع یه آنتی ویروس نصب کردم و ویروس رو برای همیشه از موبایلم پاک کردم.

 

فکر کنم یه روز بارونی بود یادته؟هنوز مزش زیره زبونمه.همین اتفاق تو زندگیم افتاد:

شاخص قورباغه قصد ورود به بدن شما را دارد؟

بله                                                   خیر

 

و من باز هم بله رو زدم و این بود که اون قورباغه وارد بدن من شد و سراسر وجودمو در بر گرفت.

خدایا هیچ میدونی غیر تو هیچ کسی رو ندارم میدونی از هیچ کس انتظاری ندارم ولی ی ی ی ی از تو انتظار دارم باید شر اونو از سرم کم کنی و باید اونو جلوی خودم و در حضور همگان به زانو در بیاری خدایا ازت خاهش می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:37  توسط سعید  | 

صدایی یا شاید نجوایی درون گوش من و درون من میخواند که تو مسلمان نیستی..
ولی من مسلمانم مگر مسلمان چگونه است؟
هر موقع توانستی شیطان را لعنت کنی مسلمان می شوی.
ولی من شیطان را لعنت می کنم.
پذیرفته نمی شود.
من نماز می خوانم وبه یگانگی خدا و به پیامبری حضرت محمد(ص) شهادت می دهم!
نمازت اوج نمی گیرد.
من دیگه خسته شدم چقدر صبر همش می گید صبر.
دیگه چیزی نمونده تو مسلمان می شوی.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:31  توسط سعید  | 

مردى خدمت امام مجتبى ( ع ) رسيد، عرض كرد: من بنده اى گنه كارم و نمى توانم گناه نكنم. اى فرزند پيامبر خدا، مرا پند و اندرز ده و موعظه كن. حضرت فرمود:

 «چنانچه نمى توانى ترك گناه كنى، پنج كار را انجام بده و هر چه مى خواهى گناه كن:

1 ـ روزى خداى را نخور.

2 ـ گناه را در جايى انجام ده كه خداوند تو را نبيند.

 3 ـ از سرزمين خدا خارج شود (و برو به جايى كه در زير سلطه و قدرت خداوند نباشد!).

 4 ـ آنگاه كه فرشته مرگ خواست جانت را بگيرد او را از خود دور كن.

 5 ـ هنگامى كه مالك دوزخ خواست تو را داخل آتش كند، پس با قدرت ايستادگى كن و داخل نشو. اين پنج عمل را انجام بده و هر چه خواستى گناه كن.»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 14:52  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 17:8  توسط سعید  | 

بنام خدا
رسول الله(ص):در وقت عقب انداختن نمازها و پیروی کردن شهوت، و آشامیدن شراب و دشنام دادن به پدر و مادر، و فرمان بردن مردان از زنان خود، و جفا کنند همسایه های خود را، و برود رحم از دل بزرگان و کم شود شرم کودکان و محکم کنند به جور.و برادر به برادر حسد برد و شریکان به یکدیگر خیانت نمایند و وفا کم و زنا فاش شود و مردان زینت کنند به جا مه های زنان و برود از زنان مقنعه حیا و دل های مردم پر از کبر شود، احسان کم شود و ظاهر شود حرام ها و سهل گردد گناهان بزرگ یعنی اعتنا نداشته باشند و طالب مدح باشند به جهت مال، و مالهای خود را خرج غنا و خوانندگی نمایند و مشغول شوند به دنیا و فکر آخرت نباشند و پرهیزکاری کم شود و طمع بسیار شود و فتنه و اضطراب زیاد شود و مومن ذلیل و منافق عزیز گردد و دلهای ایشان خالی باشد از ایمان، روهای آنها چون روی آدمیان است و دل های آنها چون دل شیطان.

که خداوند می فرماید:آیا گمان می کنید به سوی ما بر نمی گردید؟
به عزت و جلال خود قسم است، اگر نمی بودند کسانی که پر هیزکارند و مرا عبادت می کنند، هر آینه نمی بارانیدم به شما یک قطره باران و نمی رویانیدم از زمین یک علف سبز، عجیب است از کسانی که خدایان آنها مال های آنها است و دراز است امیدهای ایشان و کوتاه است عمرهای ایشان

لطفاً در نظر سنجی شرکت کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 15:26  توسط سعید  | 

 

انسان=اشرف مخلوقات

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 19:38  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 13:55  توسط سعید  |